حافظ از کارو بار ناجورش به خدا پناه میبرد و این بیت برای من تداعی کارهاییست که ومش پناه بخدا نیست، چون ما کار بی اجرو منت طبیعتاً بلد نیستیم و بنابراین آن کشش هولناکی که باعث میشه به طرف دیگران بریم رضای درون آشفته و بدحال و پریشان خودمان است. واقعیت واقعاً هولناک است مثلاً یکی بیاید و بگوید منظور حافظ چیزی دیگر بوده و شما اشتباه کردی؛ مانند کوره ذوب آهن _ سرخ میشی و غضبناک!  

من خریت خودم را یا ناخودشناسی و عطشِ هولناکم را در این بیت دیدم و این بیت را آینه سان آلام خودم می دانم. 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

روغن مینرال اویل/ برند حضرات Hazarat کتابخانه عمومی ادیب الممالک شهر جاورسیان صرفا جهت آرامش رپ بجنورد Phil نمکیا آژانس آرزوی آسمان آبی دانلودی اخبار ایرانسل همراه اول رایتل شاتل سامانتل مدرسه عجیب غریب